‏نمایش پست‌ها با برچسب ايران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ايران. نمایش همه پست‌ها

اسلام، منطق و خشونت

--

آيا اسلام بي‌منطق و خشن است؟

خبرگزاري فارس به نقل از مرتضي عليپور دبير انجمن اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه تهران درباره‌ي فيلم فتنه نقل كرده‌است كه: «اين حركت از سري حركات برنامه‌ريزي شده‌اي است كه براي بي‌منطق و خشن نشان ‌دادن اسلام تلاش مي‌كند.»

فيلم فتنه را ديده‌ام، فيلم خوب و خوش‌ساختي نيست ولي بايد انصاف بدهيم كه درباره‌ي اسلام و قرآن بي‌انصافي نكرده‌است. آنچه در اين فيلم نشان داده مي‌شود، آيه‌هاي قرآن است و گفتار و كردار مسلمانان.

خشن و بي‌منطق به نظر مي‌آيند؟ خب شايد خشن و بي‌منطق هستند.

در ادامه‌ي همين مصاحبه (همين مصاحبه! نه مصاحبه‌اي ديگر با خبرگزاري ديگر درباره‌ي موضوعي ديگر) آقاي عليپور مي‌گويد: «احكام الهي يك اثر وضعي دارند و اين به دليل آفرينش خداوند است و اگر در ماجراي سلمان رشدي حكم اجرا شود، اثرش اين خواهد بود كه ديگر شاهد اين توهين‌ها به اسلام عزيز نباشيم.»

به نظر شما اين جمله نمي‌توانست به فيلم فتنه اضافه شود؟

آيا اگر فيلم ديگري با همين موضوع ساخته شود و عين متن مصاحبه‌ي با آقاي عليپور در آن قرار گيرد بايد آنرا يك حركت برنامه‌ريزي شده و توطئه‌اي سياه در جهت خشن و بي‌منطق نشان دادن اسلام بدانيم؟

چهره‌ي اسلام در فيلم فتنه خشن و بي‌منطق به نظر مي‌رسد چون چهره‌ي واقعي اسلام همين است.

مسلمان بودن و مسلمان ماندن اخلاقي نيست.

پي‌نوشت: من عين اين نظر را درباره‌ي ساير اديان، علي‌الخصوص اديان ابراهيمي، نيز دارم. اعتقاد به دين و ايمان داشتن از اساس با منطق در تضاد است.

دين خانه خراب كن است

--

بارها از من پرسيده شده كه: «چرا اينقدر با دين مخالفي؟» يا «خب تو اعتقاد نداري، نداشته باش، چرا سعي داري نظر ديگران را عوض كني؟» يا «خب شايد اعتقاد به خدا معقول نباشد، اما ضرري هم ندارد، چرا با آن مخالفت مي كني؟»

چند روز پيش وقتي تك تك ما آسوده در منازل خود نشسته بوديم، خانه‌ي يكي از بهاييان آباده را بر سرش خراب كرده‌اند. قبل از حمله به او نوشته بودند: «بهرامي بهايي، عاشقان امام حسين، مي‌خواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته براي تخليه‌ي منزل فرصت‌داري، در غير اين صورت خانه‌ات با خاک يکسان خواهد شد، و به حرمت خانواده‌ات تجاوز مي‌کنيم.»

لطفاً اين لينك را دنبال كنيد و كل مطلب را بخوانيد.

شك نكنيد افرادي كه خانه‌ي اين خانواده‌ي بينوا را ويران كرده‌اند، آدمهاي بد و شروري نيستند. آنها احتمالاً امانتدارهاي خوبي هستند، اگر ميليونها تومان پول نقد به آنها بسپاريد، صحيح و سالم به شما بر خواهند گرداند. احتمالاً هيچكدامشان در معامله سر ديگران كلاه نمي‌گذارند، دروغ نمي‌گويند، «مال‌مردم‌خوري» نمي‌كنند. درآمدشان هر چقدر هم كه كم باشد، حتماً نذري مي‌دهند و به فكر دستگيري از فقرا هستند، اما ...

اما چه چيز باعث مي شود تا چنين جماعتي، اينگونه ناجوانمردانه خانه‌ي يك عده انسان ديگر را ويران كنند؟

جواب ساده است: دين! اعتقاد خالصانه‌ي آنها به دينِ خودشان! اعتقاد خالصانه‌اي كه ناگزير كوركورانه مي شود.

استيون واينبرگ، فيزيكدان بزرگ برنده‌ي جايزه‌ي نوبل، مي گويد: «دين توهين به شرافت انساني است، بدون آن، انسانهاي خوب همچنان كارهاي خوب مي كنند و انسانهاي شرور، كارهاي شرارت بار. اما براي اينكه انسانهاي خوب كارهاي شرورانه بكنند، به دين نياز است. »

Religion is an insult to human dignity. Without it, you would have good people doing good things and evil people doing evil thing, but for good people to do evil things, it take religion

بدون دين دنياي اخلاقي تري خواهيم داشت، شك نكنيد.

------------------------------------------------------

پي نوشت: اين خبر را از سايت خبرگزاري مسيحيان ايران نقل كرده‌ام. دوستان مسيحي در حالي اين خبر را - احتمالاً براي نشان دادن چهره خشن اسلام - نقل كرده‌اند كه فراموش كرده‌اند كمتر آييني به اندازه‌ي مسحيت بوي خون مي‌دهد. نكته‌ي دوم، اين مطلب را براي دفاع از حقوق انساني اين خانواده‌ي بهايي نوشته‌ام، نه براي دفاع از دينشان. بهاييت به نظر من صدها بار ساده‌لوحانه‌تر از اسلام و مسيحيت است.

اعلمي و مساله‌ي تشيع

در روزهاي اخير خبرگزاري فارس خبري از يك سخنراني آقاي اعلمي (نماينده‌ي تبريز در مجلس) انتشار داده كه در آن وي گفته است:از دولت امام حسين هم با معيارهاي خودم انتقاد مي كنم.

ظاهراَ خبرگزاري فارس متن واقعي سخنان اعلمي را تحريف كرده بود و او در واقع با چنين صراحتي چنين موضوعي را بيان نكرده بوده.

اما در سايت بي بي سي ديدم كه روزنامه‌ي ابرار مطلبي نوشته با عنوان «غلطهاي زيادي اكبر اعلمي» و نويسنده‌ي اين مطلب تهديد كرده است كه [نقل به مضمون] اگر دستگاه قضايي به وظيفه‌ي خود در قبال آقاي اعلمي عمل نكند، ممكن است احساسات لطيف (!) مردم [شيعه‌ي عاشق امام حسين] طغيان كند و خود راساً دست بكار شوند [احتمالاً آقاي اعلمي را بكشند] و آن وقت ديگر كسي نمي تواند وضع را كنترل كند. [يعني اگه كشتيم نگيد چرا كشتين!]

خوانندگان منظم اين وبلاگ مي دانند من به خدا معتقد نيستم و با هر ديني مخالفم، ولي گاهي به شوخي به بعضي از دوستانم مي‌گويم: اگر نمي خواهيد بپذيريد كه خدايي در كار نيست، حداقل فقط به خدا معتقد باشيد و از دين خاصي پيروي نكنيد. اگر مجبوريد دين خاصي هم داشته باشيد لااقل به سراغ يكي از دينهاي شرق آسيا برويد و اسلام و يهوديت و مسيحيت را كنار بگذاريد (واقعاً من درك نمي كنم چطور يك نفر مي تواند به يكي از اين سه دين معتقد باشد؟ يعني واقعاً پيروان اين اديان حاضر نيستند ار فكر خود استفاده كنند؟) اگر باز هم اصرار داريد پيرو يكي از اديان ابراهيمي باشيد مسيحيت ورژن جديدتر بعضي از كليساهاي اروپايي را انتخاب كنيد و اگر باز هم حتماً اصرار داريد كه انتخاب شما اسلام باشد، لااقل سني بشويد.

واقعاً كمتر فرقه‌ي مذهبي مانند تشيع پيروان خود را دچار اينچنين جمود ذهني مي كند.

گويي سردمداران اين فرقه اصرار داشته اند كه هر نكته‌ي مثبتي كه در اديان ديگر وجود دارند غربال كنند و دور بريزند و تمام آنچه غير معقول، دور از منطق، زشت و نپذيرفتني است زير چتر مفهوم تشيع گرد آورند.

از همه مهم تر اينكه شيعيان با تكبر تمام انتظار احترام ويژه نيز دارند. اي كاش واقعاً اعلمي گفته بود كه اما حسين را به مجلس مي كشم و از او سوال مي كنم.

كجاي اين حرف توهين آميز است؟

بارها محكوم شده‌ام به اينكه اين گونه افراد كه تو از آنها انتقاد مي كني تندرو هاي مذهبي هستند، مذهب واقعي همه‌اش گل و بلبل و كمك به ديگران و رحمت و خدا و مهرباني اوست...

در اين باره زياد نوشته ام كه نمي توانم بپذيرم دين ميانه رو وجود دارد (مثلاً اين)، مخصوصاً نمي شود پيرو يكي از اديان ابراهيمي بود و ميانه رو ماند. چون خداي اديان ابراهيمي خودش يك خداي ميانه رو نيست. نمي‌شود به خدا معتقد بود، مگر اينكه تصميم گرفته باشيد در اين زمينه به داوري عقل و خرد خود اعتنا نكنيد.

اگر كسي هم تصميم گرفت كه عقل و خرد خود را در يك زمينه كنار بگذارد، احتمالاً اين كار را در ساير زمينه ها نيز مي تواند انجام دهد. چنين آدمي خطرناك است.

اعتقاد به خدا خطرناك است و انسانهاي ديندار انسانهايي هستند كه بايد از آنها ترسيد.

به زعم من، شيعيان، از ترسناكترينِ دينداران هستند.

سنگسار و يك نظر

در پاسخ به نظر حامد
نظرات حامد را در متن تكرار كرده ام، نوشته هاي ايتاليك پاسخهاي من به او هستند

ضد دين محترم
من متدين ام و به دليل اين تدين يعني بر اساس عقايد ديني ام آزاديخواه شده ام
---------------------
---------------------
به نظر من اگر انسان در ابتدا آزاديخواه باشد، عقايد گوناگون را آزادانه بشنود و سپس با منطق و قوه استدلال عقيده‌ي ديني يا هر عقيده ي ديگر را انتخاب كند، بهتر است. آزاديخواه بودن خوب است، اما من فكر مي كنم دليل شما براي آزاديخواه بودن، دليل پسنديده‌اي نيست. در مورد مذهب و اخلاق به زودي مطلبي مي نويسم
من فكر مي كنم اگرچه مذاهب ما را دعوت به بسياري از كارهاي اخلاقي پسندديده مي كنند – البته منظور برده داري و كتك زدن زنان و ... نيست، مثلا دستگيري از فقرا – اما دلايل آنها براي اين دعوت دلايل بدي هستند، در حاليكه دلايل انساني تر و بهتري براي انجام همان كار پسنديده وجود دارد.عجالتاً اين را بخوانيد
---------------------
---------------------
يعني به اين نتيجه رسيده ام كه عقيده و بيان بايد كاملاً آزاد باشد و لذا به جمهوري اسلامي هم انتقاد دارم و برخي كارها مثل كشتار 67 را هم اصلا نمي پذيرم
---------------------
---------------------
من مسائل سياسي روزمره را پيگيري مي كنم اما صادقانه بگويم مشكل خاصي هم با جمهوري اسلامي ندارم. من مهندسي سيستمها خوانده ام و يادگرفته ام كه كل نگر باشم. اگر وضع فعلي كشور ما بد است به دليل بد بودن حاكمان نيست، بلكه بر عكس، چون اين وضع بد است (سطح تحصيلات مردم پايين است، روحيه ما استبداد زده است، قانون گريزيم، درآمدهاي نفتي ما را مفت خور كرده است و....) طبعاً حاكم خوب هم از آن بيرون نمي آيد. من در قضيه كشتار 67 هم جمهوري اسلامي را مقصر نمي دانم.(راستش را بخواهيد به نظر من يكي از متهمان اصلي در اين قضيه اعتقادات مذهبي اكثريت مردم ايران است
---------------------
---------------------
حالا با من ميتواني حرف يزني يا من از آقاي مصباح هم خطرناكترم
---------------------
---------------------
دوست عزيز من! طعنه و كنايه چرا؟ اميدوارم منظور من از «خطرناك» را بد تعبير نكرده باشيد. مدهبيان ميانه رو آدمهاي خطرناكي نيستند و لي ناخواسته شانس حضور و توليد و بازتوليد عقايد خطرناك و آدمهاي خطرناك را بيشتر مي كنند. به اين معنا، بنده معتقدم بدون شك مي شود با شما دوستانه و در محيطي آزاد حرف زد اما فكر مي كنم در دراز مدت، شما از آقاي مصباح خطرناك تر هستيد
---------------------
---------------------
در هر حال كسي كه يك عقيده را خطرناك بخواند، متاسفانه نميتواند آزاديخواه باشد. و شما اين طوريد
---------------------
---------------------
موافق نيستم، هيچ آزاديخواهي نيست كه معتقد نباشد «نازيسم» يا «آپارتايد» عقايد خطرناكي هستند. لطفاً اگر حوصله داشتيد، منظور خود را بيشر توضيح بدهيد. توجه كنيد كه نمي توانيم انتزاعي بحث كنيم، هيچ عقيده‌اي نيست كه الزامات عملي خاصي را براي پيروان خود نتيجه ندهد
---------------------
---------------------
اما در مورد سنگسار
من فكر ميكنم هيچ حكمي (منظورم احكام رفتاري است) در دين ثابت نيست. احكام اجتماعي نشئت گرفته از دين هم به شدت متاثر از عرف و فرهنگ اند. 1500 سال پيش سنگسار و قطع دست دزدان رسم بوده، تازه رسول الله (ص) آنها را تلطيف كرده
---------------------
---------------------
من با اين نظر شما موافقم. راستش فكر مي كنم نه تنها احكام رفتاري، بلكه اصول عقيدتي اسلام هم نشات گرفته از عرف و فرهنگ زمان ظهور اين دين هستند. به همين دليل معتقدم هيچ كدام از اين اصول و احكام جاوداني نيستند
اما چيزي كه درك آن براي من سخت است، اين است كه شما چطور مي توانيد از زاويه نگاه «درون ديني» اين عقيده خود را (حداقل درباره‌ي همان احكام رفتاري) ثابت كنيد. توجه كنيد كه خود پيامبر اسلام چنين ادعايي نداشته است. ادعاي او اين بوده كه اين احكام (رفتاري و غير رفتاري) خواسته‌ي «خدا» هستند
---------------------
---------------------
امروز هم بايد مسلمانهاي هر جامعه با توجه به ارزشهاي كلي اسلام به حكمي برسند
---------------------
---------------------
اتفاقاً نكته‌ي خوبي است. چون من معمولاً از بحث درباره‌ي مصاديق احكام ديني اجتناب دارم (اين كه آيا كافر نجس است يا نه، سنگسار خوب است يا بد و ... به نظر من زياد مهم نيست). مشكل من با ماهيت دين و ماهيت عقايد ديني است. همين چيزي كه شما اسمش را در اينجا «ارزشهاي كلي اسلام» گذاشته ايد
و به نظر من مشكل احكام رفتاري اسلام هم، غير انساني بودن آنهاست. چون اسلام (يا هر مذهب ديگري، دقيقاً به دليل همين نگاه
ماهوي به مذهب، من فكر مي كنم اسلام از مسيحيت دين پيشرفته تري است، گو اينكه امروزه مسيحيان ديگر حكم به سنگسار ندهند يا حقوق زنان را پايمال نكنند. دليل آنرا در فرصتي ديگر مفصل توضيح مي دهم) اصالت را به «انسان» و «كرامت انساني» وي نمي دهد. از نظر اسلام ارزش انسان با متر ميزان اطاعت او از خدا سنجيده مي شود. بله من فكر مي كنم اين عقيده خطرناك است
---------------------
---------------------
تازه اين حكم مسلمانهاست و بقيه جامعه ممكن است نپذيرد. در هر جامعه حكمي بايد اجرا شود كه به نحو دمكراتيك تصويب شده باشد. مسلمانها هم به عنوان يك گروه عقيدتي ميتوانند نظر و حكم خود را براي جامعه مطرح و تبليغ كنند تا به كرسي بنشيند
---------------------
---------------------
با كليت موضوع موافقم، اما مي خواهم مطمئن شوم كه تعريف هر دوي ما از دموكراسي يكي است. دموكراسي «ديكتاتوري اكثريت» نيست، حكومت اكثريت است با احترام به حقوق اساسي اقليت (حقوق بشر). بنابراين حتي اگر در جامعه‌اي مسلمانها به صورت آزادانه عقايد خود را تبليغ كردند و توانستند 99% مردم را با خود همراه كنند، در صورت به قدرت رسيدن مثلاً نمي توانند تدريس مذهب را در مدارس اجباري كنند، چون اين كار نقض آشكار حقوق كودكان است
---------------------
---------------------
والّا فلا! اين اسلام با اسلام حوزه خيلي فرق دارد و ...
---------------------
---------------------
با نهايت احترام، به نظر من ماهيتاً فرقي ندارد
---------------------
---------------------
شايد واقعا خطرناكتر باشد چون ضددينها ديگر دستاويزي براي محكوم كردن آن ندارند
---------------------
---------------------
دوست عزيز، ضديت با دين منفعتي براي من ندارد كه به دنبال هر دستاويزي براي محكوم كردن آن باشم. اگر به نوشته هاي من دقت كنيد كمتر جمله اي را پيدا مي كنيد كه آنرا با «به نظر من...»، «من فكر مي كنم...» و ... شروع نكرده باشم و هميشه حواسم بوده تا پا را از دايره ادب بيرون نگذارم و به صاحب هيچ عقيده اي بي احترامي نكنم، البته اعتقاد هم ندارم كه بايد براي عقايد مذهبي (چون طرفداران آنها پر شمارند) رانت «احترام ويژه» قائل باشم
من فكر مي كنم كه يكي از دلايل اصلي عقب ماندگي هم ميهنانم (و در سطح جهاني هم نوعانم) اعتقادات مذهبي است، معتقدم اگر نقش و حضور مذاهب در زندگي بشر كمتر شود، همگي ما زندگي اخلاقي ترو انساني تري خواهيم داشت و بسياري از دردهاي بشر كمتر خواهد شد. پس يك وظيفه‌ي انساني كوچك براي خود تعريف كرده ام و آن مبارزه با مذهب است. شما ممكن است با اين مرام موافق باشيد يا مخالف، اين حق شماست اما طعنه و كنايه مايه دلگيري است
از نظر شما متشكرم

سنگسار

اجراي سنگسار و حد در زمان غيبت ممنوع است. اين نظر فقهي جديد آيت الله صانعي است، كه اخيراً بازتاب گسترده اي هم داشته است و حتي به سوتيتر صفحه اول تعدادي از روزنامه ها تبديل شد
آيت الله صانعي را به عنوان يك فقيه "پيشرو" يا "به روز" يا "مدرنتر از بقيه" مي شناسند. وي در مواضع سياسي هم معمولاً به اصلاح طلبان نزديك بوده است. پيرمرد محترم و حتي دوست داشتني است و فتواهاي از اين دست باز هم داشته است

با همه‌ي اينها مي خواهم از اين فتواي اخير وي در توضيح اين عقيده‌ي خود استفاده كنم كه چرا «مذهبيان ميانه رو» از «مذهبيان افراطي» خطرناك تر هستند
---------------------------------

اول بايد توضيح بدهم كه چرا فكر مي كنم مذهب خطرناك است

مذهب از ما مي خواهد چيزهايي را بپذيريم كه دلايل منطقي و عقلاني كافي براي پذيرش آنها وجود ندارد

بي شك سوالات بسياري وجود دارند كه شايد هنوز هيچ جواب منطقي و عقلاني براي آنها وجود ندارد، ولي جهل بشر در مقابل اين سوالات باعث نمي شود جوابهايي كه مذهب به اين سوالات مي دهد، قابل پذيرش باشد

مثال: مبدا آفرينش، جواب عقلاني بشر: نمي‌دانم، جواب مذهب: خدا

سوال: باور مي كنيد كه يك درخت در نتيجه باد بشكند و خود بخود تبديل به يك قايق خوش ساخت شود؟ حتي يك بچه چندساله هم به اين حرف مي خندد. پديده‌ي «خدا» صد ها هزار بار پيچيده تر از پديده‌ي «تبديل اتفاقي درخت به قايق» است

نتيجه: جهل قدرت استدلال و علم بشر درباره‌ي يك موضوع به معني درست بودن جواب مذهب براي آن نيست. حتي اگر بر فرض (فرض محال، محال نيست) نظريه تكامل براي تشريح نحوه پيدايش انسان درست نباشد، رد اين نظريه به معني پذيرفته فرض شدنِ نظريه «خلقت آدم و حوا از گل و بيرون رانده شدن آنها از بهشت» يا «نظريه ريختن آب كمر كيومرث به زمين و زاده شدن انسان از آن» نيست
---------------------------------

عادت به پذيرش چيزهاي غير منطقي و غير عقلاني دو خطر عمده دارد

يك) اين عادت باعث مي شود كه ندانستن ديگر نگران كننده نباشد چون هميشه خدايي هست كه جواب نادانسته ها باشد. (فكر مي كنيد چرا بشر از پرستش «خدايان» به «يكتاپرستي» روي آورده است؟ چون امروز مي دانيم چرا باران مي‌آيد، پس احتياجي به «خداي باران» يا «خداي آفتاب» نداريم، ولي هنوز نمي دانيم مبدا پيدايش جهان چه بوده است، پس «خداي آفريننده» هنوز هست) و مگر جز اين است كه تنها دليل ارتقاي كيفيت بشر در قرنهاي اخير همين تلاش مداوم در جستجوي يافتن پاسخها بوده است

دو) نتيجه‌‌ي طبيعي كنار گذاشتن منطق و عقل «جمود ذهني» و دگماتيزم است و نتيجه‌ي جمود ذهني: به عراق نگاه كنيد، سربازهاي آمريكايي - كه عموماً از ايالات جنوبي و با اعتقادات راسخ مسيحي هستند - فكر مي كنند ماموريت دارند در راه مسيح گام بردارند و روحها را آزاد كنند و اين عقيده‌ي ابلهانه به آنها كمك مي كند كه از كشتار مردم بيگناه عراق دچار عذاب وجدان نشوند. به عراقيها نگاه كنيد، چه طور بر سر عقايد ساده انگارانه - كه اگر حتي ده دقيقه بدون پيش زمينه هاي ذهني كه برايشان ساخته شده به اين عقايد بيانديشند، به ساده لوحانه بودنشان خواهند خنديد- خود را منفجر مي كنند و زنان و كودكان بيگناه طرف ديگر را مي كشند. بچه اي را مي كشند كه احتمالاً هنوز نمي تواند شيعه و سني را درست تلفظ كند
--------------------------------
بله من فكر مي كنم مذهب (با آنچه در بالا آمد شما مي توانيد كمونيسم، فاشيسم، نازيسم و يا هر عقيده و مرامي كه بشر را به كنار گذاشتن خرد خود تشويق مي كند، مذهب بدانيد) خطرناك است
--------------------------------
به فتواي آيت الله صانعي برگرديم: اجراي سنگسار و حد در زمان غيبت ممنوع است

من به شخصه اين حقيقت را كه آيت الله صانعي با اجراي سنگسار و حد مخالفت كرده است، امتيازي براي وي نمي دانم. چون مهم تر از خود مخالفت، دليل آن است

بايد با سنگسار مخالف بود به دليل اين كه اين مجازات غير انساني است، بيش از اندازه خشن است، هيچ تناسبي با جرمهايي كه افراد براي ارتكاب به آنها محكوم به سنگسار مي شوند ندارد، اساساً مشكل بتوان در يك بحث منطقي ثابت كرد كه چنين افعالي واقعاً شايسته‌ي مجازاتند (مثلاً زناي محصنه) و ... هزار و يك دليل ديگر، اما مخالفت با سنگسار به دليل غيبت امام زمان!!!!

بله به نظر من كسي كه اينگونه با سنگسار مخالفت مي كند خطرناك تر از يك فرد عاميِ مذهبيِ خشكِ متعصب است كه مثلاً در مراسم سنگسار شركت مي كند و با نفرت به زن يا مردي كه در خاك فرو رفته اند سنگ پرتاب مي كند و تازه احساس رضايت قلبي هم دارد و فكر مي كند كه با اين كار به بهشت نزديك تر شده است

توجه كنيد كه من اگر سياستمدار بودم، از موضع يك عملگرا سعي مي كردم از اين فتوا كه توسط يك مرجع معتبر صادر شده استفاده كنم و قانوني را براي ممنوعيت سنگسار تهيه كنم. بله من هم قبول دارم بايد عملگرا بود
نكته‌ي مهمي اما وجود دارد: «پراگماتيزم» يا عملگرايي به معناي «باد به پرچم بودن» و «هرهري مسلكي» نيست، يك عملگرا بايد داراي اصول مشخصي باشد – اساساً در قدم اول بايد اصولگرا باشد – و اين اصول را صادقانه اعلام كرده باشد، اما در حيطه عمل و انتخاب تاكتيك براي رسيدن به هدف، منعطف است

دليل مخالفت آيت الله صانعي با سنگسار به نظر من غير منطقي و غير عقلاني است، پس اين نظر خطرناك است. بايد با چنين اظهار نظري به همان اندازه مخالف بود كه با حكم سنگسار

بله ممكن است فتواي آيت الله صانعي امروز به توقف مجازات سنگسار كمك كند و اين اتفاق فرخنده اي است، اما مبناي فكري كه وي با توجه به آن راي به ممنوعيت سنگسار داده مستعد اين است كه هزار پديده‌ي دهشت انگيز تر از سنگسار به وجود آورد و اين وحشتناك است

مشكل من با مذهبيهاي ميانه رو اين است كه اينان ناخواسته و با بزك كردن ظاهرِ مذهب، چهره‌ي فتان و فريبنده اي از آن مي‌سازند و مانع مي شوند تا باطن ترسناك آن بر همگان عيان شود و بدين ترتيب اين موجود هراسناك اين شانس را پيدا مي كند تا به حيات خود ادامه دهد

من با سنگسار مخالفم، چون فكر مي كنم غير منطقي است، چون با رجوع به عقل خودم اين نوع مجازات را درست نمي دانم. حتي اگر امام زماني هم ظهور كرد (فرض محال، محال نيست) باز با سنگسار مخالف خواهم بود