دین، عقل، حماقت

--

چند روز پيش اين لينک با عنوان تعارضات عقلی در چند حديث مستند شيعی به يکی از لينکهای داغ بالاترين تبديل شده بود. احاديثی از قبيل: «مسواک زدن در حمام باعث درد دندان ميشود!»، «در ادرار ائمه آلودگی نيست!»، «از امام حسن (ع) روايت شده است که ايشان فرمود برای خداوند دو شهر است، يکی از انها در مشرق است و يکی در مغرب، و در آنها ۷۰ ميليون زبان و جود دارد! و من همه آن زبانها را ميدانم!» و ...

بله، بسيار بديهی است که اين گفته‌ها هيچکدام عاقلانه نيستند پس نتيجه طبيعی اين است که فرض کنيم گويندگان آنها عاقل نبوده‌اند!

اما چگونه است که بسياری از انسانهای دانا و شريف، گويندگان اين گزاره‌ها را نه تنها قابل اعتماد که قابل پرستش می دانند؟

چون افرادی که به آموزه های دينی باور و ايمان دارند يا ايمان می آورند در ابتدا پذيرفته اند که اموری هست که می توانند بدون داشتن دلايل کافی و قانع کننده به آنها اعتقاد داشت. پیش فرض «ايمان» داشتن و مومنانه زيستن اين است که خرد خود را به تعطيلات بفرستيد و مادامی که خرد حاضر نباشد می توانيد به چيزهای بسيار ساده لوحانه تری نيز معتقد شوید.

دقيقاً به همين دليل است که در مخالفت با انديشه های مذهبی بايد با اصل و ريشه اين عقايد،يیعنی همان اعتقاد به خدا مبارزه کرد. (تکليف مسيح و محمد و امامان واقعاً به نظر شما روشن نيست؟)

بله، سوالهای بسيار زيادی هستند که خرد و قوه‌ی استدلال ما از يافتن پاسخ آنها عاجز است، اما اين به اين معنی نيست که خدايی هست که جواب اين سوالها را می‌داند و مطلقاً به اين معنی نيست که جوابهای اين خدای فرضی (از قول کسانی که مدعی پيامبری و امامت هستند) به اين سوالات جوابهای درستی هستند. کما اينکه پيشرفت دانش و انديشه بشری هر روز بيشتر از روز قبل مهمل بودن آموزه‌های الهی را آشکار می‌سازد.

شما خواننده‌ی عزيز ممکن است به هر دليلی مذهبی باشيد (شايد چون مذهب به شما آرامش می‌دهد) و برای آموزه‌هايی از قبيل آموزه‌های امامان شيعه احترام قائل باشيد (چون از کودکی به شما ياد داده‌اند که بايد به اين به اصطلاح معصومين احترام بگذاريد)، اما عاجزانه تقاضا دارم حداقل از اعتقاد به چنين آموزه های خوشحال و مفتخر نباشيد:

“I am patient with stupidity but not with those who are proud of it...”, Edith Sitwell

«حماقت را می‌توانم تحمل کنم، اما نه افرادی ‌را که به آن مفتخرند...»، اديث سيتول (شاعر انگليسی)

دين و منطق

--

چند روز پيش كامنت جديدي داشتم درباره‌ي يكي از مطالبي كه ماهها پيش در اين وبلاگ منتشر شده بود. دوستي نوشته بود:

«

منطقت و استنتاجت در حد گروه سنی الف هستش. اگه فقط يک بار منطق خونده باشی و با مغالطه آشنا باشی، خودت جواب خودتو می‌گيری.

"اگر نادان سکوت کند ، مردم دچار گمراهی نمی شوند"

يا سکوت کن و يا با مطالعه به سوادت اضافه کن.

»

فرض كنيد، تا بحال چيزي درباره‌ي اسلام يا مسيحيت يا خدا يا بوديسم يا هر نوع اعتقاد ديني ديگري نشنيده بوديد و ناگهان وارد سرزميني مي‌شديد كه مردم آن به چيزهايي مثل اينها اعتقاد داشتند:

- ما انسانها توسط موجودي به نام خدا، از خاك آفريده شده‌ايم.
- خداوند پيغمبري براي ما فرستاده كه از يك زن باكره به دنيا آمده.
- پيغمبر ديگري بوده كه وقتي عصاي خود را به زمين مي‌انداخته، عصا تبديل به مار مي‌شده!
- ما در انتظار امامي هستيم كه 1400 سال پيش غيب شده و روزي در جهان ظهور خواهد كرد.
- اگر به خداي ما اعتقاد نداشته باشي و براي رضايت او تلاش نكني، بعد از مرگت گرفتار عذاب ابدي مي‌شوي!

اين فهرست را تا بي نهايت مي توان ادامه داد.

تمنا مي‌كنم يك لحظه، بدون هيچ پيش‌زمينه‌ ذهني قبلي تأمل كنيد! نظر شما درباره‌ي چنين مردمي چه خواهد بود؟

اگر قرار باشد آنها را از نظر سطح درك و توانايي قوه‌ي استدلال گروه بندي كنيد، آيا آنها را در گروهي بالاتر از الف قرار مي‌دهيد؟ اگر قرار باشد آنها را دعوت به دوباره انديشيدن درباره‌ي اين باورهاي بي‌پايه نماييد، با چه زباني با آنها سخن مي‌گوييد؟

بله، مي پذيرم كه مطلب مورد اشاره، شايد بيشتر يك مغالطه باشد. اما يك مغالطه مي‌تواند گاهي وقتها تلنگري باشد براي دوباره انديشيدن و هدف نيز همين بوده است. به هر حال بعضي وقتها لازم است براي اينكه گروهي زبان شما را بفمهند، سعي كنيد كه در حد فهم آنها سخن بگوييد.

در مورد قسمت آخر كامنت مورد نظر كه بنده را دعوت به سكوت كرده است، سكوت مي‌كنم. فقط يك سؤال: چه طور مي‌توان هم با ايمان زندگي كرد، هم صحبت از دانايي، منطق، استدلال، خرد و ... به ميان آورد؟ چطور مي‌توان هم با ايمان زندگي كرد، هم صحبت از «سواد» نمود؟ چطور مي‌توان به گزاره‌هايي مثل گزاره‌هاي بالا اعتقاد داشت و ديگران را دعوت به منطق نمود؟ اين سؤالي است كه قوياً مشتاقم جواب آنرا بدانم!

قبلاً درباره‌ي علم و دين نوشته‌ام، يك بار هم در اينجا، درباره‌ي اخلاق ديني هم اينجا، اينجا و اينجا.

دين و اخلاق

--

گوبلز معتقد بود كه دروغ هرچه بزرگتر باشد، باور كردن آن آسانتر است.

يكي از بزرگترين دروغهاي تاريخ اين است كه اگر دين نبود، جوامع بشري غرق در فساد و تباهي و بدبختي مي شدند. اگر دين نبود، اخلاق بي معني مي‌شد. دين بود كه انسانها را تشويق به خوبي و صداقت و پاكي و دستگيري از يكديگر نمود و ...

به نظر من اين گزاره‌ها حداقل از دو جنبه گزاره‌هاي درستي نيستند.

يكم، حيات روي زمين قريب به چهار ميليارد سال پيش شكل گرفت و به دنبال تكامل گونه‌هاي زنده، اجداد بشر امروزي نزديك به چهار ميليون سال پيش كم كم صاحب شعور شدند. ما امروزه فقط اطلاعاتي از تاريخ دو تا چهار هزار سال اخير در اختيار داريم كه تاريخ تكامل اديان امروزي نيز هست

امروزه مطالعات گوناگون باستان شناسي و زيستي ثابت كرده اند كه حتي قبل از پيدايش و رواج دين در جوامع انساني، انسانها كمابيش از اصول اخلاقي كه امروزه ما به خيلي از آنها پايبنديم پيروي مي كرده‌اند. چرا؟ اين سوال بسيار مهمي است كه بزودي در نوشته‌هاي جديد به آن پاسخ مي دهم. (بايد با نظريه‌ي تكامل دارويني آشنا باشيد.)

دوم، قبل از دين اخلاق در جوامع انساني وجود داشته است، همانطور كه بي‌اخلاقي، حرص، آز، كينه، قتل و تجاوز هم وجود داشته. اما آيا اديان (بالاخص سه دين بزرگ ابراهيمي) كمكي به گسترش خير و كاهش شر در جهان كرده‌اند؟ فقط كساني مي‌توانند به اين سواْل پاسخ مثبت بدهند كه نه ذره‌اي آگاهي تاريخي دارند، نه اين اديان را خوب شناخته‌اند

جنگهاي صليبي، انگيزاسيون مذهبي، مبارزه‌كليسا با علم، مبارزه ملاهاي مسلمان با حقوق زنان، كشتار يهوديان به دست مسلمانان، كشتار مسيحيان به دست يهوديان، كشتار مسلمانان به دست مسيحيان و ... اين فهرست را مي توان تا بي‌نهايت ادامه داد.

قبلاً هم گفته‌ام كه بسياري از اصول اخلاقي كه امروزه ما در جوامع انساني بدانها پيبنديم در يكي دو قرن اخير شكل گرفته اند و بزرگترين مانع بر سر راه مدافعان اين اصول، مخالفت دين‌باوران بوده است. اصولي از قبيل: مبارزه با برده‌داري، احترام به حقوق زنان و كودكان، احترام به آرا و عقايد مخالف و ...

اخلاق كاسب كارانه‌ي ديني كه انسانها را با ترس از دوزخ و وعده‌ي رسيدن به باكره‌هاي بهشتي دعوت به كار خير و دستگيري از فقرا و كمك به يتيمان مي‌كند، اين عيب را دارد كه آنها را با همان بيم و اميد وادار به كشتن مخالف، كتك زدن زنان، تجاوز به ناموس پيروان اديان ديگر و ... نيز مي‌كند.

صداقت، پاكي، خوبي و بسياري از خصوصيات اخلاقي كه ما امروزه آنها را مثبت مي دانيم جز ذات بشر هستند (ذات به معني ممتيكي كلمه)، همانطور كه آز، منفعت پرستي و حسادت. تمام اين خصوصيات، در طول فرآيند تكامل بشر به بقا و گسترش نسل بشر امروزي كمك كرده‌اند. (در باره‌ي ممتيك – بر وزن ژنتيك - بيشتر خواهم نوشت). چاره چيست؟ چه بايد كرد؟

حقيقت اين است كه جوامع انساني سالهاست راه‌حل اين موضوع را پيدا كرده‌اند و با گذشت زمان اين راه‌حل بهتر و كارآتر شده است. براي برقراري آرامش در جوامع انساني و براي مستقر كردن يك چهارچوب اخلاقي حداقلي، به دين نياز نداريم، به پليس خوب احتياج داريم و دستگاه قضايي بي‌طرف و كارآمد.

دين خانه خراب كن است

--

بارها از من پرسيده شده كه: «چرا اينقدر با دين مخالفي؟» يا «خب تو اعتقاد نداري، نداشته باش، چرا سعي داري نظر ديگران را عوض كني؟» يا «خب شايد اعتقاد به خدا معقول نباشد، اما ضرري هم ندارد، چرا با آن مخالفت مي كني؟»

چند روز پيش وقتي تك تك ما آسوده در منازل خود نشسته بوديم، خانه‌ي يكي از بهاييان آباده را بر سرش خراب كرده‌اند. قبل از حمله به او نوشته بودند: «بهرامي بهايي، عاشقان امام حسين، مي‌خواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته براي تخليه‌ي منزل فرصت‌داري، در غير اين صورت خانه‌ات با خاک يکسان خواهد شد، و به حرمت خانواده‌ات تجاوز مي‌کنيم.»

لطفاً اين لينك را دنبال كنيد و كل مطلب را بخوانيد.

شك نكنيد افرادي كه خانه‌ي اين خانواده‌ي بينوا را ويران كرده‌اند، آدمهاي بد و شروري نيستند. آنها احتمالاً امانتدارهاي خوبي هستند، اگر ميليونها تومان پول نقد به آنها بسپاريد، صحيح و سالم به شما بر خواهند گرداند. احتمالاً هيچكدامشان در معامله سر ديگران كلاه نمي‌گذارند، دروغ نمي‌گويند، «مال‌مردم‌خوري» نمي‌كنند. درآمدشان هر چقدر هم كه كم باشد، حتماً نذري مي‌دهند و به فكر دستگيري از فقرا هستند، اما ...

اما چه چيز باعث مي شود تا چنين جماعتي، اينگونه ناجوانمردانه خانه‌ي يك عده انسان ديگر را ويران كنند؟

جواب ساده است: دين! اعتقاد خالصانه‌ي آنها به دينِ خودشان! اعتقاد خالصانه‌اي كه ناگزير كوركورانه مي شود.

استيون واينبرگ، فيزيكدان بزرگ برنده‌ي جايزه‌ي نوبل، مي گويد: «دين توهين به شرافت انساني است، بدون آن، انسانهاي خوب همچنان كارهاي خوب مي كنند و انسانهاي شرور، كارهاي شرارت بار. اما براي اينكه انسانهاي خوب كارهاي شرورانه بكنند، به دين نياز است. »

Religion is an insult to human dignity. Without it, you would have good people doing good things and evil people doing evil thing, but for good people to do evil things, it take religion

بدون دين دنياي اخلاقي تري خواهيم داشت، شك نكنيد.

------------------------------------------------------

پي نوشت: اين خبر را از سايت خبرگزاري مسيحيان ايران نقل كرده‌ام. دوستان مسيحي در حالي اين خبر را - احتمالاً براي نشان دادن چهره خشن اسلام - نقل كرده‌اند كه فراموش كرده‌اند كمتر آييني به اندازه‌ي مسحيت بوي خون مي‌دهد. نكته‌ي دوم، اين مطلب را براي دفاع از حقوق انساني اين خانواده‌ي بهايي نوشته‌ام، نه براي دفاع از دينشان. بهاييت به نظر من صدها بار ساده‌لوحانه‌تر از اسلام و مسيحيت است.

علم بهتر است يا دين؟

--

وادي دين، وادي يقين است. وادي آسودگي خيال. عرصه‌ي جواب! دين، يعني تكليفِ معلوم! خوب و بدِ مشخص و ساده شده و همه فهم!

دين يعني مي دانم از كجا آمده ام، مي دانم چرا آمده ام، مي دانم به كجا مي روم. دين يعني خوب و بد را مي شناسم.

علم يعني شك! عرصه‌ي علم عرصه‌اي است كه حقيقت در آن سيال است! عالم مؤمن نيست، علم با يقين سر سازگاري ندارد! حقيقت علمي (Scientific Fact) هم اگر هست، بر مبناي مشاهده و تجربه و آزمايش و مدرك (Evidence) است و در نتيجه‌ي اجماع اهل فن در آن حوزه‌ي خاص علمي بر روي اين مدارك!

علم يعني نمي دانم اما اي كاش مي دانستم، نمي شناسم اما اي كاش مي‌شناختم.

ايمان هر چه محكم تر، ارزشمند تر، مومن هر چه ثابت قدم تر پر ارج تر. عالم ثابت قدم و سخت عقيده اما، از سوي همگنانش جدي گرفته نمي شود، دانشمندي كه 30 سال بر سر تمام عقايد علمي خود ثابت بماند، ريشخند مي‌شود.

تكليف چيست؟ مؤمن باشيم يا عالم؟ عنان زندگي خود را به ايمان بسپاريم يا به شك؟ اداره‌ي زندگي و جامعه‌ِ خود را به دينداران واگذاريم يا دانشمندان؟

اگر گزينه‌ي دوم را در پاسخ به سوالهاي بالا انتخاب كرده‌ايد، اين چيزي است كه در ابتدا تجربه مي كنيد: بي وزني، بي پناهي، سرگرداني، بلا تكليفي، نگراني، شك، شك، شك،...

اما، آرام آرام لذت بزرگي را كشف مي كنيد! لذت شك! لذت اعتراف به ناداني! لذت خشوع بي اندازه در برابر عظمت بي كران جهان! لذت زندگي در وادي سوالات بي جواب! لذت انديشيدن، به جواب رسيدن، شك كردن به جواب، جواب تازه‌اي جستن!

لذتي روحاني را تجربه مي كنيد كه صد ها بار عميق تر و صادقانه تر از هر نوع لذت معنوي و روحاني است كه دين تاكنون به شما عرضه داشته است.

در مواجهه با بزرگي، زيبايي و بي كرانگي جهان كيف مي كنيد، كيفي كه با به زبان آوردن ناخودآگاه يك «جل الخالق» يا يك «تبارك الله» فوراً كور نمي شود!

جمله‌اي را كه بالاي اين وبلاگ نوشته ام، بارها و بارها در نوشته هايم تكرار كرده‌ام:

«من با دين مخالفم، چون به ما مي آموزد كه با نشناختن جهان كنار بياييم.»

پندار خدا

--

كتاب «پندارخدا» كتابي است كه بسياري آنرا مهمترين كتاب منتشر شده در قرن اخير مي دانند. اين كتاب ماهها در صدر ليست پر فروشترين كتابهاي آمريكا و بريتانيا قرارداشته و تقريباً به تمام زبانهاي مهم جهان ترجمه شده است. (آخرين آن ترجمه تركي اين كتاب بود كه براي ناشر ترك دردسر ساز شد.) و تاكنون بيش از 5/1 ميليون نسخه از آن در تمام جهان به فروش رفته است.

سايت سكولاريزم براي ايران اولين سايت ايراني بود كه ترجمه‌ي اين كتاب را منتشر كرد.

از تمام دوستان، خصوصاً دوستان مذهبي تقاضا مي كنم اين كتاب را به دقت، بي‌تعصب و بدون پيش زمينه‌ي ذهني بخوانند.

در صورتي كه سايت براي شما فيلتر است، مي توانيد با ارسال يك ايميل به اين آدرس: Roham.Javani@GMail.com يا با گذاشتن آدرس ايميل خود در قسمت نظرات همين نوشته، ترجمه‌ي كتاب را روي ايميل خود دريافت كنيد.

با تشكر از سايت سكولاريزم براي ايران و آقاي ا. فرزام مترجم كتاب، تقاضا مي‌شود شما هم از هر روشي كه خودتان ترجيح مي دهيد اين كتاب را به دوستان بيشتري برسانيد.

فهرست كلي مطالب كتاب:

فصل 1، كافري عميقاً ديندار

فصل 2، فرضيه‌ي وجود خدا

فصل 3، برهان‌هاي وجود خدا

فصل 4، چرا به احتمل قريب به يقين خدايي نيست؟

فصل 5، ريشه‌هاي دين

فصل 6، ريشه‌هاي اخلاق

فصل 7، زايتگاست اخلاقي دگرشونده

فصل 8، اشكال دين چيست؟ اين همه دشمني براي چه؟

فصل 9، كودكي، سوءاستفاده و رهايي از دين

فصل 10، يك خلأ چشمگير

ترجمه‌ي مطالب پشت جلد كتاب از همان وبسايت:

[توضیح پشت جلد کتاب]

اخیراً در یک نظرسنجی مجله ی پراسپکت، ریچارد دواکینز یکی از سه روشنفکر برجسته ی جهان امروز شمرده شده است (همراه با اومبرتو اِکو و نوآم چامسکی). او که نویسنده ی آثار کلاسیک بسیاری در زمینه‌های علمی و فلسفی است، همواره بر نامعقولی باور به خدا و اثرات مصیبت بار آن بر جامعه تأکید داشته است. در این کتاب او به ویژه همّ خود را معطوف این موضوع کرده و منطق مغلوط و پیامدهای دردناک خداباوری را برشمرده است.

در این زمانه، در حالی که اروپا پیوسته سکولارتر می شود، خیزش بنیادگرایی ، چه در خاورمیانه و چه در آمریکای میانه، به تقابل های خطرناک و خونبار در سراسر جهان دامن زده است.

در آمریکا، استرالیا و برخی دیگر کشورها ، خواست گروه های قدرتمند مذهبیِ حامی "خلقت عالمانه" و مخالف با داروینیسم، آموزش موضوعات علمی را به محدودیت کشانیده است. جزمیات دینی قرون وسطایی هنوز در سراسر جهان، مانع بزرگ تحقق حقوق بنیادی بشر محسوب می شوند. داوکینز در این کتاب نشان می دهد که چگونه دین به جنگ، تعصب ورزی کور و سوءاستفاده از کودکان منجر می شود. و همه ی اینها به خاطر خدایی است که هیچ گونه شاهدی بر وجودش نیست.

کتاب پندار خدا، چکیده ی اندیشه ی کوبنده و شورانگیز داوکینز برای نفی هر گونه دین است. اندیشه ای که با نثری شیوا، توانا و جذاب بیان شده است. این کتاب به کار همه ی خوانندگان علاقمند به این عاطفی ترین و مهم ترین موضوع می آید.

***************************

[چند اظهار نظر در مورد کتاب]

«پندار خدا با همان وضوح و شکوهی نگاشته شده که داوکینز در آن استاد است. این کتاب حقیقتاً چنان خوب نوشته شده که شایسته است کودکان هم همراه بزرگسالان آن را بخوانند. این کتاب باید در کتابخانه ی همه ی مدارس جایی بیابد، به خصوص مدارس مذهبی»

PHILIP PULLMAN

«اوه، بعد از آن همه که با ما گفتند که زندگی تان فقط وقتی ارزشمند است که سرشار از ایمان، ارواح، و خرافات باشد، خوانندن چنین غریو بلندی برای جستجوی حقیقت، جانفزاست. به دمی هوای تازه می ماند.»

MATT RIDLEY

«بالآخره، ریچارد داوکینز، یکی از بهترین نویسندگان غیرداستانی امروزی، اندیشه هایش درباره ی دین را در کتابی جمع آوری کرد. کتابی که شکوه آن شاخصه‌ی اوست .»

STEVEN PINKER

این کتاب برگزیده ی زندگی من است. امیدورام کسانی که به قدر کافی هوشمند و فهمیده هستند که ارزش پرسشگری اعتقادتشان را دریابند آن قدر بزرگ و قوی هم باشند که این کتاب را بخوانند. این اثری قهرمانانه و تغییردهنده ی زندگی است.

DERREN BROWN

اعلمي و مساله‌ي تشيع

در روزهاي اخير خبرگزاري فارس خبري از يك سخنراني آقاي اعلمي (نماينده‌ي تبريز در مجلس) انتشار داده كه در آن وي گفته است:از دولت امام حسين هم با معيارهاي خودم انتقاد مي كنم.

ظاهراَ خبرگزاري فارس متن واقعي سخنان اعلمي را تحريف كرده بود و او در واقع با چنين صراحتي چنين موضوعي را بيان نكرده بوده.

اما در سايت بي بي سي ديدم كه روزنامه‌ي ابرار مطلبي نوشته با عنوان «غلطهاي زيادي اكبر اعلمي» و نويسنده‌ي اين مطلب تهديد كرده است كه [نقل به مضمون] اگر دستگاه قضايي به وظيفه‌ي خود در قبال آقاي اعلمي عمل نكند، ممكن است احساسات لطيف (!) مردم [شيعه‌ي عاشق امام حسين] طغيان كند و خود راساً دست بكار شوند [احتمالاً آقاي اعلمي را بكشند] و آن وقت ديگر كسي نمي تواند وضع را كنترل كند. [يعني اگه كشتيم نگيد چرا كشتين!]

خوانندگان منظم اين وبلاگ مي دانند من به خدا معتقد نيستم و با هر ديني مخالفم، ولي گاهي به شوخي به بعضي از دوستانم مي‌گويم: اگر نمي خواهيد بپذيريد كه خدايي در كار نيست، حداقل فقط به خدا معتقد باشيد و از دين خاصي پيروي نكنيد. اگر مجبوريد دين خاصي هم داشته باشيد لااقل به سراغ يكي از دينهاي شرق آسيا برويد و اسلام و يهوديت و مسيحيت را كنار بگذاريد (واقعاً من درك نمي كنم چطور يك نفر مي تواند به يكي از اين سه دين معتقد باشد؟ يعني واقعاً پيروان اين اديان حاضر نيستند ار فكر خود استفاده كنند؟) اگر باز هم اصرار داريد پيرو يكي از اديان ابراهيمي باشيد مسيحيت ورژن جديدتر بعضي از كليساهاي اروپايي را انتخاب كنيد و اگر باز هم حتماً اصرار داريد كه انتخاب شما اسلام باشد، لااقل سني بشويد.

واقعاً كمتر فرقه‌ي مذهبي مانند تشيع پيروان خود را دچار اينچنين جمود ذهني مي كند.

گويي سردمداران اين فرقه اصرار داشته اند كه هر نكته‌ي مثبتي كه در اديان ديگر وجود دارند غربال كنند و دور بريزند و تمام آنچه غير معقول، دور از منطق، زشت و نپذيرفتني است زير چتر مفهوم تشيع گرد آورند.

از همه مهم تر اينكه شيعيان با تكبر تمام انتظار احترام ويژه نيز دارند. اي كاش واقعاً اعلمي گفته بود كه اما حسين را به مجلس مي كشم و از او سوال مي كنم.

كجاي اين حرف توهين آميز است؟

بارها محكوم شده‌ام به اينكه اين گونه افراد كه تو از آنها انتقاد مي كني تندرو هاي مذهبي هستند، مذهب واقعي همه‌اش گل و بلبل و كمك به ديگران و رحمت و خدا و مهرباني اوست...

در اين باره زياد نوشته ام كه نمي توانم بپذيرم دين ميانه رو وجود دارد (مثلاً اين)، مخصوصاً نمي شود پيرو يكي از اديان ابراهيمي بود و ميانه رو ماند. چون خداي اديان ابراهيمي خودش يك خداي ميانه رو نيست. نمي‌شود به خدا معتقد بود، مگر اينكه تصميم گرفته باشيد در اين زمينه به داوري عقل و خرد خود اعتنا نكنيد.

اگر كسي هم تصميم گرفت كه عقل و خرد خود را در يك زمينه كنار بگذارد، احتمالاً اين كار را در ساير زمينه ها نيز مي تواند انجام دهد. چنين آدمي خطرناك است.

اعتقاد به خدا خطرناك است و انسانهاي ديندار انسانهايي هستند كه بايد از آنها ترسيد.

به زعم من، شيعيان، از ترسناكترينِ دينداران هستند.